<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!DOCTYPE ArticleSet PUBLIC "-//NLM//DTD PubMed 2.7//EN" "https://dtd.nlm.nih.gov/ncbi/pubmed/in/PubMed.dtd">
<ArticleSet>
<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</PublisherName>
				<JournalTitle>فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی</JournalTitle>
				<Issn>2251-7898</Issn>
				<Volume>1</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2005</Year>
					<Month>11</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>مبادی یونانی اخلاق مسلمانان</VernacularTitle>
			<FirstPage>6</FirstPage>
			<LastPage>62</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">21147</ELocationID>
			
<ELocationID EIdType="doi">10.22081/jare.2005.21147</ELocationID>
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>محمد</FirstName>
					<LastName>نصر اصفهانی</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2016</Year>
					<Month>10</Month>
					<Day>05</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">مطالعه‏ی کتب علم اخلاق در جهان اسلام و یونان قدیم به روشنی تشابهی را بین&lt;br /&gt; مبانی آنها به ذهن متبادر می‏سازد. ذهنیت اقتباس مبادی اخلاقی علمای اسلام از&lt;br /&gt; اندیشه‏های اخلاقی یونانیان همچون دیگر مبادی فلسفی توسط فیلسوفان مسلمان، و&lt;br /&gt; به تبع آنها علمای اخلاق، ساده‏ترین فرضیه‏ی ممکن است. در این مطالعه سعی شده&lt;br /&gt; است تا به میزان صحت این فرض دست یابیم.&lt;br /&gt; حال، اگر این فرض درست باشد، روند این اقتباس چگونه بوده است و تا چه&lt;br /&gt; زمان ادامه پیدا کرده است؟ آیا خود اسلام نظریه‏ی اخلاقی ندارد و این روند&lt;br /&gt; مسلمانان را تا چه حد از روح قدسی دین دور ساخته است؟ برای این منظور&lt;br /&gt; دیدگاه‏های اخلاقی نماینده‏ی فکر یونانی، ارسطو، و تا حدی افلاطون، مورد مطالعه&lt;br /&gt; قرار گرفته و سپس با مهم‏ترین کتب اخلاقی مسلمانان در پهنه‏ی تاریخ اسلام، یعنیکتب یحیی بن عدی، ابوالحسن عامری، ابن مسکویه، خواجه نصیر طوسی، محمد&lt;br /&gt; غزالی، فیض کاشانی، نراقیین و عبدالله شبّر مقایسه شده است. در این راستا میزان&lt;br /&gt; اقتباس و نوآوری آنها و نقش هر یک در این روند مورد بررسی قرار گرفته است.</OtherAbstract>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://akhlagh.morsalat.ir/article_21147_4e3b82a5fc29231447716d1357f3f2a5.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</PublisherName>
				<JournalTitle>فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی</JournalTitle>
				<Issn>2251-7898</Issn>
				<Volume>1</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2005</Year>
					<Month>11</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>منطق صدرایی در فلسفه اخلاق</VernacularTitle>
			<FirstPage>63</FirstPage>
			<LastPage>89</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">21148</ELocationID>
			
<ELocationID EIdType="doi">10.22081/jare.2005.21148</ELocationID>
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>نصرالله</FirstName>
					<LastName>شاملی</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2016</Year>
					<Month>10</Month>
					<Day>05</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA"></OtherAbstract>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://akhlagh.morsalat.ir/article_21148_32690b63d31cd506b06c188946d4d55a.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</PublisherName>
				<JournalTitle>فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی</JournalTitle>
				<Issn>2251-7898</Issn>
				<Volume>1</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2005</Year>
					<Month>11</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>معنای حقیقی اختیار</VernacularTitle>
			<FirstPage>90</FirstPage>
			<LastPage>113</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">21149</ELocationID>
			
<ELocationID EIdType="doi">10.22081/jare.2005.21149</ELocationID>
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>پروین</FirstName>
					<LastName>نبیان</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2016</Year>
					<Month>10</Month>
					<Day>05</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">در این مقاله سعی بر آن است که در مورد معنای صحیح اختیار بحث شود و&lt;br /&gt; معانی که تا امروز در مورد اختیار مطرح گشته است، نقد و ارزیابی گردد. آنچه&lt;br /&gt; معمولاً تا به امروز کلام شیعه به طرفداری از اختیار با توجه به اعتقاد به توحید افعالی&lt;br /&gt; مطرح کرده چنین است: «انسان مسؤول کارهای خود است، اما این خداوند متعال&lt;br /&gt; است که او را مسؤول کرده است. نه آنچنان که معتزله برای اثبات عدل الهی گفته‏اند&lt;br /&gt; انسان به خود وا نهاده شده و نه آنچنان که اشاعره برای اثبات توحید افعالی گفته‏اند&lt;br /&gt; که کارهای انسان را خداوند اراده می‏کند و انسان اختیاری از خود ندارد، بلکه&lt;br /&gt; خداوند به او قدرت اختیار را داده و به او اجازه داده است که اعمال خود را از طریق&lt;br /&gt; تدبّر و اختیار خود انجام دهد. به عبارت دیگر، چون اختیار انسان در طول اختیار&lt;br /&gt; خداوند است، اعتقاد به اختیار انسان با توحید افعالی ناسازگاری نخواهد داشت.»&lt;br /&gt; به نظر می‏رسد که همه‏ی آنچه گفته شد در مورد اراده‏ی انسان صادق است نهاختیار انسان. بسیاری از متفکّرین اسلامی بین اراده و اختیار تفاوت قایل شده‏اند و&lt;br /&gt; اراده را اعم از اختیار دانسته‏اند، اما در مقام توجیه اختیار انسان به گونه‏ای مشی&lt;br /&gt; کرده‏اند که در مورد اراده صادق است نه اختیار. به عنوان مثال، طرفداران اختیار&lt;br /&gt; معتقد شده‏اند که سرنوشت انسان را اختیار انسان می‏سازد، در حالی که اثبات می‏شود&lt;br /&gt; آنچه صحیح است این است که سرنوشت انسان را اراده‏ی انسان می‏سازد و بین این&lt;br /&gt; دو عبارت، تفاوت بسیاری می‏تواند وجود داشته باشد.&lt;br /&gt; در این مقاله سعی شده است که در مورد معنای صحیح اختیار و تفاوت حقیقی&lt;br /&gt; آن با اراده به گونه‏ای بحث شود که از خلط مباحث خودداری شود و به اختیار به&lt;br /&gt; عنوان یک صفت کمالی در انسان نظر شود، نه به عنوان یک ویژگی که همه‏ی&lt;br /&gt; انسان‏ها در هر سطح فعلیت روح از آن برخوردار هستند.&lt;br /&gt; به نظر می‏رسد معنای حدیث معروف «الامور بالتقدیر لا بالتدبیر» تنها با چنین&lt;br /&gt; برداشتی از اختیار قابل ادراک است که توضیح آن در متن مقاله خواهد آمد.</OtherAbstract>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://akhlagh.morsalat.ir/article_21149_f63bfc26c225112027619f4d0fbe28fc.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</PublisherName>
				<JournalTitle>فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی</JournalTitle>
				<Issn>2251-7898</Issn>
				<Volume>1</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2005</Year>
					<Month>11</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>درآمدی بر شناخت مفهوم زهد</VernacularTitle>
			<FirstPage>114</FirstPage>
			<LastPage>135</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">21150</ELocationID>
			
<ELocationID EIdType="doi">10.22081/jare.2005.21150</ELocationID>
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>علی</FirstName>
					<LastName>بورونی</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2016</Year>
					<Month>10</Month>
					<Day>05</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">درآمدی بر شناخت مفهوم زهد&lt;br /&gt; علی بورونی&lt;br /&gt; چکیده&lt;br /&gt; نوشتار حاضر، مقدمه‏ای است بر شناخت مفهوم زهد از نظر روایات اسلامی و نیز&lt;br /&gt; بررسی سیره‏ی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحاب و یاران نزدیک آن حضرت.&lt;br /&gt; هدف نوشتار درک هرچه بهتر اخلاق عملی رایج در صدر اسلام است. در آغاز&lt;br /&gt; تعاریف زهد توسط برخی از اصحاب و عارفان متصوّفه نقل گردیده، سپس&lt;br /&gt; طبقه‏بندی زهد به زهد عام و خاص و خاص الخاص و تعریف خاص از زاهد و&lt;br /&gt; سیره‏ی عملی بعضی از زاهدان اصحاب و تابعین مورد بررسی قرار گرفته و در پایان&lt;br /&gt; نیز سیر تحول و دگرگونی زهد نظری و عملی به اختصار بیان شده است. عنوان نمودن&lt;br /&gt; کلمات بزرگان و روایات تاریخی راجع به رفتار و کردار آنان فقط به عنوان&lt;br /&gt; مقدمه‏ای برای کنکاش و تحقیق بیشتر در زمینه‏ی زهد و زهدگرایی اسلامی است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; واژه‏های کلیدی&lt;br /&gt; زهد، زاهد، عزلت، عزوبت، ریاضت، زهد خاص، زهد عام، زهد خاص‏الخاص.&lt;br /&gt; مقدمه&lt;br /&gt; زهد و پارسایی یکی از آموزه‏های والای دین اسلام است. روایات نقل شده از&lt;br /&gt; پیامبر و ائمه‏ی معصومین علیهم‏السلام و بزرگان صحابه درباره‏ی زهد در کتب شیعه و سنّی،&lt;br /&gt; بیانگر تأیید این آموزه‏ی اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی است. در حوزه‏ی&lt;br /&gt; عرفان نیز مقام زهد یکی از مراحل سیر و سلوک عارف به شمار آمده و در تأکید بر&lt;br /&gt; آن از روایات و سیره‏ی رسول گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحاب، شاهد آورده شده است.&lt;br /&gt; آنچه معنای زهد را حقیقت می‏بخشد و آن را از قالب تعبیر و تعاریف نظری&lt;br /&gt; صرف خارج می‏کند و به آن جنبه‏ی کاربردی می‏دهد سیره‏ی عملی زاهدان و&lt;br /&gt; عارفان است. پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نه تنها مفهوم زهد را در کلمات خویش برای&lt;br /&gt; مسلمانان تبیین نمود بلکه با عمل به آن مسلمانان را به سوی مشی زاهدانه در زندگی&lt;br /&gt; فرا خواند.&lt;br /&gt; از این رو زاهدان از صحابه و تابعین پیوسته در اقوال و اعمال خود از کلام و&lt;br /&gt; سیره‏ی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یاد می‏کردند و دیگران را به تبعیت از آن فرا می‏خواندند.&lt;br /&gt; از آن جا که زهد دارای جایگاهی ویژه در عرفان است عرفا نیز در کلمات و&lt;br /&gt; تعابیر خود به بیان سعی در معنای آن پرداخته و برای آن قایل به مراتب و درجات&lt;br /&gt; گشته‏اند. سیر تطوّر مفهوم زهد بیشتر در همین بخش نمود یافته است.&lt;br /&gt; آنچه در این نوشتار به صورت اجمال به آن پرداخته می‏شود ذکر شواهدی از&lt;br /&gt; سیره‏ی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نیز کلمات بزرگان و روش عملی آنان است تا مقدمه‏ای برای&lt;br /&gt; تحقیق در زهد اسلامی و سیر تطور و تحول آن از عصر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به بعد باشد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; حقیقت زهد&lt;br /&gt; در روایات زهد به کناره‏گیری از محرّمات الهی و ترک اموری که باعث دوری ازپروردگار می‏شود و نیز به افسوس نخوردن بر فقدان چیزی و شاد نگردیدن بر به&lt;br /&gt; دست آوردن آن و به کوتاه کردن آرزوها و به جا آوردن شکر الهی اطلاق&lt;br /&gt; می‏گردد.&lt;br /&gt; پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله زهد را به معنای کوتاه کردن آرزو و به جا آوردن شکر نعمت و پرهیز&lt;br /&gt; از محرّمات الهی می‏داند. حضرت علی علیه‏السلام زهد را تفسیر دو جمله از قرآن می‏داند&lt;br /&gt; که: «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لاتفرحوا بما آتیکم» و امام صادق علیه‏السلام زهد را&lt;br /&gt; ترک هر چیزی می‏داند که انسان را از خدا باز دارد.&lt;br /&gt; بنابراین زهد از دید بزرگان دین تعالی‏بخشی روح انسانی و دوری گزیدن از دنیا&lt;br /&gt; است. به این معنا که شخص دنیا را آفتی برای دین خود بداند و رستگاری را در&lt;br /&gt; بی‏اعتبار دانستن آن و در شاد نگردیدن به لذات آنی آن جستجو کند تا به آرامش&lt;br /&gt; دست یابد.&lt;br /&gt; ابومنصور اوزجندی (سده 6 هجری) می‏گوید:&lt;br /&gt; بدان که حقیقت زهد تحقیر دنیاست و سبب تحقیر دنیا معرفت&lt;br /&gt; دنیاست که هر که دنیا را و عیب های دنیا را بشناسد دنیا در چشم وی&lt;br /&gt; خوار شود و چون خوار شد دست بدارد از وی.&lt;br /&gt; بر همین اساس بزرگان صوفیه نیز معانی بسیاری را برای زهد عنوان کرده‏اند که&lt;br /&gt; همه به ترک دنیا و نکوهش دنیاطلبی اشاره دارد.&lt;br /&gt; قشیری می‏نویسد:&lt;br /&gt; پیشینیان اندر زهد اختلاف کرده‏اند. سفیان ثوری گوید و احمد حنبلو عیسی بن یوسف و پیران دیگر که زهد اندر دنیا کوتاهی امل است.&lt;br /&gt; ابوعثمان می‏گوید:&lt;br /&gt; زهد دست بداشتن دنیاست چنانچه هست نگویی تا رباطی کنم یا&lt;br /&gt; مسجدی را عمارت کنم.&lt;br /&gt; ابن جلا می‏گوید:&lt;br /&gt; زهد آن بود که به دنیا بنگرد به چشم زوال تا اندر چشم تو حقیر گردد&lt;br /&gt; تا از وی برگشتن تو را آسان بود.&lt;br /&gt; جنید می‏گوید:&lt;br /&gt; زهد دست بداشتن دینار است و درم.&lt;br /&gt; ابوسلیمان می‏گوید:&lt;br /&gt; زهد دست بداشتن است از آنچه تو را از خدای مشغول دارد.&lt;br /&gt; و ابو نصر سراج زهد را مقامی شریف و اساس احوال پسندیده و اولین قدم&lt;br /&gt; قاصدان خداوند می‏داند و حبّ دنیا را منشأ همه‏ی گناهان به شمار می‏آورد و معتقد&lt;br /&gt; است که هر کس اساسش با زهد استوار نشود دیگر کارهایش درست نمی‏شود.&lt;br /&gt; ترک دنیادوستی به معنای ترک محرمات است و بنا به فرمایش پیامبر گرامی&lt;br /&gt; اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله زهد حرام کردن حلال بر خود نیست بلکه به این است که انسان اطمینانش&lt;br /&gt; به آنچه در دست خداست بیشتر باشد از آنچه در دست خود اوست. زاهد کسی&lt;br /&gt; است که به حداقل قانع باشد و در حد اعتدال و میانه از نعمات و طیبات الهی بهره&lt;br /&gt; گیرد و همواره این اندیشه را در خویش تقویت نماید که روزی در دست خداست وتوکل خویش را بر پروردگار زیاد گرداند. این اندیشه او را از محرّمات دور می‏کند و&lt;br /&gt; آمال و آرزوهای دراز که زمینه‏ای برای روی آوردن به محرّمات است در نظر او&lt;br /&gt; کوتاه می‏گردد.&lt;br /&gt; سعدالدین حمویه جوینی (سده‏ی هفتم هجری) می‏گوید:&lt;br /&gt; زهد آن نیست که حلال‏کرده‏ی خداوند را بر خود حرام کنی یا نان&lt;br /&gt; خشک و آرد ناپخته خوری، اما زاهدی آن است که بدانچه در&lt;br /&gt; خزینه‏ی خداوند است اعتماد بیش از آن داری بدانچه در دست توست.&lt;br /&gt; و چون بنده‏ی مؤن تن را به شهوات کمتر دهد رغبت او به دنیا کمتر&lt;br /&gt; شود؛ این را نه زهد می‏گویند. و چون نیّت باقی بود در کار، به زاهدی&lt;br /&gt; برسد. و چون به مرتبه‏ی زاهدی برسد علامت او آن بود که دل او&lt;br /&gt; استوار بود بدان که روزی رسانیدن حق است.&lt;br /&gt; امام محمد غزالی در باب حکم گرسنگی و فضیلت آن به اختلاف احوال مردمان&lt;br /&gt; به این موضوع پرداخته و درباره‏ی اعتدال و میانه‏روی می‏نویسد:&lt;br /&gt; بدان که مطلوب اقصی در همه‏ی حال‏ها و خوبی‏ها میانه است؛ چه،&lt;br /&gt; بهترین کارها میانه است و هر دو طرف میانه نکوهیده است؛ چنان که&lt;br /&gt; پیغامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله گفته است: «خیر الأمور أوسطها» و گفت: «کلا طرفی&lt;br /&gt; قصید الأمور ذمیم». و آنچه در فضایل گرسنگی آوردیم شاید که از آن&lt;br /&gt; چنان مفهوم شود که در آن افراط مطلوب است و چنین نیست و لکن&lt;br /&gt; از اسرار حکمت شریعت یکی آن است که هر چه طبع در آن طرف&lt;br /&gt; اقصی طلبد و در آن فسادی باشد شرع در بازداشتن از آن مبالغتفرماید بر وجهی که نادان را چنان نماید که آنچه مقتضی طبع است در&lt;br /&gt; مضادت آن به غایت امکان می‏باید رسید. و عالم دریابد که مقصود&lt;br /&gt; میانه است، زیرا که طبع چون غایت سیری طلبد باید که شارع غایت&lt;br /&gt; گرسنگی را بستاید تا طبع باعث باشد و شرع مانع، پس هر دو با&lt;br /&gt; یگدیگر برابری کنند و اعتدال حاصل آید. و اگر کسی در مصادف طبع&lt;br /&gt; اسراف کند در شرع چیزی هست که بر اسائت او دلیل باشد؛ چنان که&lt;br /&gt; شرع در ستودن قیام شب و صیام روز مبالغت نموده است. پس چون&lt;br /&gt; نبی علیه‏السلام دانسته است که بعضی پیوسته روزه می‏دارند و همه شب نماز&lt;br /&gt; می‏گذارند از آن نهی فرموده است. و چون این دانستی بدان که فاضل‏تر&lt;br /&gt; به اضافت طبع معتدل آن است که چندانی بخورد که نه گرانی معده&lt;br /&gt; باشد و نه درد گرسنگی، بل شکم را فراموش گرداند و [گرسنگی] اصلاً&lt;br /&gt; در او اثر نکند.&lt;br /&gt; به نظر می‏رسد آنچه موجب می‏شد زاهدان عصر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روح اعتدال و قناعت&lt;br /&gt; و کناره‏گیری از دنیا را در زندگی خویش جاری سازند، اولاً خوف از دوزخ و عذاب&lt;br /&gt; الهی بود که همواره بر روح آنان تسلّط داشت و لحظه‏ای از آن غافل نمی‏شدند، زیرا&lt;br /&gt; محرّمات الهی و دنیای مادی را سببی برای عذاب می‏دانستند؛ و ثانیاً رستگاری و&lt;br /&gt; رسیدن به نعمات بهشتی را در قناعت و اعتدال جستجو می‏کردند. نیز در آن زمان&lt;br /&gt; زهدداری و پارسامنشی دارای اصول و درجات خاص نبود و قاعده و دستور&lt;br /&gt; خاصی را به دنبال نداشت. به این معنا که زاهدان اولیه نسبت به زهد نظریه‏پردازی&lt;br /&gt; نمی‏کردند، بلکه به قول نیکلسون «آن را حقیقتی از حقایق می‏دانستند و احساسآنها به زهد احساس خوف از خداوند بود و همان احساسی که آنها را به خوف&lt;br /&gt; فراخوانده بود».&lt;br /&gt; از ابوذر غفاری روایت است که گفت:&lt;br /&gt; پرداختن به حق، هیچ دوستی برای من باقی نگذاشت و ترس از روز&lt;br /&gt; حساب گوشتی بر بدنم و یقین به ثواب الهی چیزی در خانه‏ام&lt;br /&gt; باقی نگذاشت.&lt;br /&gt; هنگامی که حبیب بن مسلمه هزار درهم به سوی او فرستاد، ابوذر آن را پس داد&lt;br /&gt; و گفت:&lt;br /&gt; من بزی دارم که از آن شیر می‏دوشم و مرکبی دارم که بر پشتش سوار&lt;br /&gt; می‏شوم و نیازی به چیز دیگر ندارم.&lt;br /&gt; مرحوم دکتر عبدالحسین زرین‏کوب نیز ترس از آخرت و امید به رستگاری را از&lt;br /&gt; مبانی زهد به شمار آورده است و می‏نویسد:&lt;br /&gt; در قرآن، خاصه در جاهایی که بیم دادن و ترسانیدن مشرکان مورد نظر&lt;br /&gt; بود، کوچک شمردن متاع دنیا و بشارت دادن به نعیم آخرت مکرر&lt;br /&gt; آمده است و این امر خود از مبانی زهد اسلامی به شمارست.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; درجات زهد&lt;br /&gt; در معنای زهد در صدر اسلام، ترک محرّمات الهی نقشی اساسی دارد که ازخوف از عذاب و امید به رستگاری سرچشمه می‏گیرد. حال سؤال این است که آیا&lt;br /&gt; معنای زهد فقط در ترک محرّمات خلاصه می‏شود یا این که زهد دارای درجات و&lt;br /&gt; مراتب است و دوری و پرهیز از محرّمات اولین قدم است و می‏تواند نقطه‏ی آغازی&lt;br /&gt; برای زاهد و یا سالک باشد تا پس از آن درجات عالی‏تری را طی نماید؟&lt;br /&gt; امام صادق علیه‏السلام در پاسخ به این که زاهد کیست، می‏فرماید:&lt;br /&gt; زاهد کسی است که از ترس حساب‏رسی حلال دنیا را ترک گوید و از&lt;br /&gt; بیم کیفر حرام آن را رها کند.&lt;br /&gt; در این سخن امام، درجه‏ی دیگری از زهد نمایان می‏گردد که چیزی اضافه بر&lt;br /&gt; ترس از دوزخ و کیفر الهی در انجام محرّمات است. به این معنا که زاهد از&lt;br /&gt; حساب‏رسی حلال هم ترس دارد و امور حلال را ترک می‏گوید تا در روز بازپسین و&lt;br /&gt; هنگام حساب بار کمتری بر دوش بکشد. زاهد به این نکته یقین دارد که حساب الهی&lt;br /&gt; بسیار دقیق است. از این رو، حلال دنیا را نیز کنار می‏گذارد و جانب احتیاط را&lt;br /&gt; می‏پیماید. این مرتبه‏ی بالاتری از زهد است.&lt;br /&gt; پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که در رأس زاهدان قرار داشت همین تصویر از زاهد را&lt;br /&gt; در زندگی خویش عملی ساخت و با آن که می‏توانست از بهترین پوشاک و خوراک&lt;br /&gt; حلال استفاده کند پیوسته راه قناعت و زهد را می‏پیمود. چنانچه از عایشه نقل است&lt;br /&gt; که گفت:&lt;br /&gt; پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هرگز از سیری ممتلی نشده بود و شبی بودی که من&lt;br /&gt; بگریستمی به سبب آن که مرا بر گرسنگی او رقّت آمدی و شکم&lt;br /&gt; مبارک او را به دست بسودمی و گفتمی: نفس من فدای تو بادا، اگرچندانی تناول کنی که قوت تو باشد و مانع گرسنگی بود. و او گفتی: ای&lt;br /&gt; عایشه! برادران من از پیغامبران اولوالعزم بر چیزی از این سخت‏تر&lt;br /&gt; صبر کردند و بر حال خود بگذشتند و به پروردگار خویش رسیدند&lt;br /&gt; [پس ]بازگشت ایشان را گرامی داشت و ثواب ایشان بسیار گردانید و&lt;br /&gt; من خود را شرمنده یابم اگر مرا [فردا] از ایشان قاصر گرداند بدانچه در&lt;br /&gt; زندگانی ترفه کنم. پس روزهای اندک صبر کنم و دوست‏تر از آن دارم&lt;br /&gt; که نصیب من فردای قیامت کم باشد و هیچ چیز به من دوست‏تر از آن&lt;br /&gt; نیست که به دوستان و برادران خود رسم. و عایشه قسم خورد و گفت:&lt;br /&gt; پس از این سخن هفته‏ای تمام نشد تا حق تعالی وی را به جوار رحمت&lt;br /&gt; خود برد.&lt;br /&gt; و در جای دیگر می‏گوید:&lt;br /&gt; گاه چهار ماه بر رسول خدا می‏گذشت که آن حضرت از نان گندم&lt;br /&gt; سیر نمی‏شد.&lt;br /&gt; حسن بصری نیز می‏گوید:&lt;br /&gt; رسول خدا خطبه خواند و فرمود: «به خدا سوگند، آل محمد روز را به&lt;br /&gt; شب نرساند در حالی که پیمانه‏ای از طعام داشته باشد».&lt;br /&gt; نکته‏ی حایز اهمیت در این روایت این است که این روش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در ترک دنیا&lt;br /&gt; و زهدورزی در زمانی است که قدرت و شوکت و مکنت مالی داشته و می‏توانسته از&lt;br /&gt; بهترین غذاها تناول کند.&lt;br /&gt; اما به گفته‏ی حسن بصری ،پیامبری که نُه خانه داشت ـ یعنی خانه‏های همسرانش&lt;br /&gt; ـ به خدا سوگند، این مطلب را از روی کمی رزق و روزی نگفت بلکه می‏خواست تا&lt;br /&gt; امتش از او پیروی کنند. و به همین جهت ابوذر می‏گفت که طعام من در هفته صاعی&lt;br /&gt; جو بود در عهد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و به خدا که بر آن زیادت نمی‏کنم تا آنگاه که به لقای او&lt;br /&gt; رسم؛ چرا که من از او شنیدم که می‏گفت:&lt;br /&gt; نزدیک‏تر شما به من در روز قیامت و دوست‏تر شما بر من آن است که&lt;br /&gt; بر چیزی وفات کند که امروز بر آن است.&lt;br /&gt; دسته‏ی دیگری از اصحاب حتی در هنگام به دست آوردن امارت و حکومت و&lt;br /&gt; یا دارایی، در سفر و در حضر و در جنگ و صلح این روش زاهدانه را فراموش&lt;br /&gt; نکردند و بر سیره‏ی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله باقی ماندند.&lt;br /&gt; عبداللّه رواحه وقتی به غزوه‏ی موته می‏رفت، هنگامی که با یاران و خویشان و&lt;br /&gt; شهر خویش وداع می‏گفت، از خوف مرگ و از ترس دوزخ گریه می‏کرد و حباب&lt;br /&gt; بن ارت در روز مرگ به سبب مالی که گرد آورده بود گریه می‏نمود. سلمان فارسی&lt;br /&gt; حتی وقتی امارت داشت زنبیل می‏بافت تا از دسترنج خودش نان خورده باشد و&lt;br /&gt; می‏گویند حتی برای خود خانه هم نساخت و در سایه‏ی دیوار آرمید. و حذیفه&lt;br /&gt; وقتی به امارت مداین می‏رفت هیچ گونه حشمت و تکلّف را اجازه نمی‏داد و هنگام&lt;br /&gt; ورود به شهر سوار خری بود و گرده‏ای نان را در دست گرفته بود و می‏خورد.&lt;br /&gt; در میانه‏ی تمامی اصحاب، زهد حضرت علی علیه‏السلام زبانزد عام و خاص است و زهد&lt;br /&gt; عملی او وی را مثل اعلای تقوای الهی نموده است و روش زاهدانه‏ی او در زندگی&lt;br /&gt; باعث گشته تا عارفان و سالکان وی را سرحلقه‏ی زهد و عرفان قلمداد کنند.&lt;br /&gt; ابونصر سراج درباره‏ی وی می‏نویسد:&lt;br /&gt; روزی بر در خزانه ایستاده بود و می‏گفت: «ای طلا و نقره! غیر مرا&lt;br /&gt; بفریبید» و درباره‏ی او گفته شده پیراهنی را که سه درهم خریده بود&lt;br /&gt; پوشید و آن را از سر انگشتانش برید... و گفته می‏شود هنگامی که&lt;br /&gt; حضرت کشته شد، [امام] حسن[ علیه‏السلام] بر بالای منبر کوفه رفت و گفت:&lt;br /&gt; ای اهل کوفه! به تحقیق امیر مؤنان علیه‏السلام در میان شما کشته شد. به خدا&lt;br /&gt; سوگند که او از دنیا به جز چهارصد درهم به جا نگذاشت که آن را&lt;br /&gt; برای خرید خادمی کنار گذاشته بود.&lt;br /&gt; ابونصر سراج از سی تن از زاهدان عصر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یاد می‏کند و به شیوه‏ی&lt;br /&gt; زاهدانه‏ی زندگی آنها اشاراتی دارد.&lt;br /&gt; تا این جا به طور اجمال مشخص گردید که زهد از دیدگاه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحاب به&lt;br /&gt; منزله‏ی حقیقتی عملی بود که زاهد با به کار بستن آن در زندگی خویش، سعی در&lt;br /&gt; کسب رضایت و دوری از عذاب خداوند داشت و به عنوان امری یقینی و عینی در&lt;br /&gt; جامعه‏ی مسلمان آن روزگار به کار می‏رفت.&lt;br /&gt; پس از عصر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، با آغاز حکومت خلفای راشدین و گسترش ممالک&lt;br /&gt; اسلامی و فتوحات گسترده، به تدریج زهدگرایی به صورت جنبشی آرام در قالب امر&lt;br /&gt; به معروف و نهی از منکر درآمد که از آن با نام جنبش زهدگرایی یاد می‏کنیم.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; جنبش زهدگرایی&lt;br /&gt; شاید معروف‏ترین قضیه‏ی تاریخی این جنبش مربوط به درگیری خلیفه‏ی سوم با&lt;br /&gt; صحابی خاص پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ابوذز غفاری باشد.&lt;br /&gt; ابوذر یکی از زاهدان آن دوره بود و از امتیاز صحابی بودن برخوردار بود. وی با&lt;br /&gt; یادآوری سیره‏ی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و زهد وی به اصحاب آنان را به سوی روش زندگی&lt;br /&gt; زاهدانه عصر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرا می‏خواند و بر بعضی از صحابه انکار می‏کرد و می‏گفت:&lt;br /&gt; تغییر کردید! آرد جو را بیختید و نان تُنُک پختید و دو نان خورش یک&lt;br /&gt; جا خوردید و الوان طعام پیش شما آرند و جامه‏ی روزْ دیگر می‏دارید&lt;br /&gt; و جامه‏ی شبْ دیگر، و در عهد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنین نبودید و قوت اهل&lt;br /&gt; صفه هر روز یک مد از خرما بودی میان دو تن.&lt;br /&gt; ابوذر با چنین گفتاری و نیز با زندگی زاهدانه چون یادگاری از زمان رسول&lt;br /&gt; گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در چشم اصحاب جلوه می‏نمود اما از زمانی سردمدار جنبش زهدگرایی&lt;br /&gt; گردید که با خلیفه‏ی سوم به نزاع پرداخت و وی را از اسراف در بیت المال و زندگی&lt;br /&gt; پرتجمل برحذر داشت که نتیجه‏ی آن تبعید وی به ربذه بود.&lt;br /&gt; با کشته شدن عثمان و خلافت علی علیه‏السلام برخی به بهانه‏ی زهدورزی و گوشه‏گیری&lt;br /&gt; از وارد شدن در امور کشوری عزلت گزیدند، اما پس از خلافت وی با شروع&lt;br /&gt; حکومت بنی‏امیه جنبش زهدگرایی شکلی دیگر به خود گرفت و نمود آن در جامعه&lt;br /&gt; بیشتر گردید.&lt;br /&gt; آنه ماری شیمل در این باره می‏گوید:&lt;br /&gt; در مورد اولین ظهور تمایلات ریاضت منشانه و زاهدانه در اسلام&lt;br /&gt; مطالب زیادی نمی‏دانیم. اما می‏دانیم هنگامی که حضرت علی علیه‏السلام،&lt;br /&gt; خلیفه‏ی چهارم در سال 661 میلادی (41 هجری) ترور شد و&lt;br /&gt; امپراتوری بنی‏امیه به قدرت رسید این تغییر سبک و روش در درون&lt;br /&gt; جامعه‏ی اسلامی برجسته‏تر شد.... وجهه نظر منفی که در خلال این&lt;br /&gt; دهه‏ها نسبت به حکومت وقت به وجود آمد به نحو بارزی احساسات&lt;br /&gt; مؤنین پرهیزکار را در طول تاریخ اسلام شکل داده است.&lt;br /&gt; بر این اساس می‏توان نتیجه گرفت که با پیدایش حکومت بنی‏امیه ـ یا به تعبیر&lt;br /&gt; صحیح‏تر، امپراتوری اموی ـ زاهدان و مسلمانان پرهیزکار آن دوره احساس نمودند&lt;br /&gt; که راه و روش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به کلی زیرورو گشته و بازار دین‏فروشی و دنیاطلبی گرم&lt;br /&gt; شده است. بنابر این سعی کردند با امر به معروف و نهی از منکر دیگران و یادآوری&lt;br /&gt; سیره‏ی نبوی با حکومت وقت رویارویی کنند.&lt;br /&gt; از میان زاهدان این دوره که از فقیهان و محدثان و قاریان قرآن بودند، می‏توان از&lt;br /&gt; حسن بصری (متوفی 110 هجری / 728 میلادی) نام برد.&lt;br /&gt; لویی ماسینیون در حسن بصری و افراد زاهدپیشه‏ای که از او تبعیت می‏کردند&lt;br /&gt; نوعی گرایش نقّادانه و واقعیت‏گرایانه را مشاهده می‏کند.&lt;br /&gt; در همان زمان، یعنی قرن دوم هجری، این جنبش صورت گسترده‏تری به خود&lt;br /&gt; گرفت و مردان و زنان بسیاری راه عزلت و کناره‏گیری پیش گرفتند. نمی‏توان آنان را&lt;br /&gt; صوفی نامید و نیز نمی‏توان بین تصوّف و زهد مرزی قایل گردید ـ زیرا در واقع اینزاهدان از تصوّف بهره‏ی اندکی داشتند ـ اما می‏توان این جنبش را از کهن‏ترین انواع&lt;br /&gt; تصوّف برشمرد. این نوع تصوّف صرفاً یک روش بود و نه یک فلسفه و نظر. از این&lt;br /&gt; رو از حسن بصری نیز پیش از آن که به نام صوفی معروف باشد به عنوان محدّث،&lt;br /&gt; فقیه و زاهد یاد می‏شود. خود وی نیز که در بلاغت از فصحای عرب به شمار&lt;br /&gt; می‏آمد، درباره‏ی زهد نظریه‏پردازی نمی‏کرد، بلکه در قالب روایات و داستان‏هایی&lt;br /&gt; از زندگی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله زهد را معنا می‏نمود.&lt;br /&gt; زهد و پارسایی که در قرون اولیه‏ی اسلامی شیوه‏ای معتدل و بدون افراط و بدون&lt;br /&gt; قاعده‏ای خاص بود به تدریج دارای نظام‏بندی و طبقه‏بندی خاصی در نزد صوفیه شد&lt;br /&gt; که در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; طبقه‏بندی زهد در نزد صوفیه&lt;br /&gt; برخی اولین طبقه‏بندی زهد را به ابراهیم ادهم (متوفای 161 هجری قمری)&lt;br /&gt; نسبت داده‏اند.&lt;br /&gt; وی زهد را به سه دسته تقسیم می‏کند: 1) زهد واجب که زهد در حرام است؛&lt;br /&gt; 2) زهد مستحب که زهد در حلال است؛ 3) زهدی که در آن سلامتی نهفته است و&lt;br /&gt; آن زهد در شبهات است. وی ناپسند داشتن شهوت و خوش‏نامی را از زهد دانسته و&lt;br /&gt; و حرص و آز کم را از نشانه‏های زهد به شمار آورده است.&lt;br /&gt; جامی زهد را بر سه نوع می‏داند: 1) زهد در دنیا؛ 2) زهد در خلق؛ 3) زهد درخود. و زاهدان در دنیا را نیز سه دسته می‏داند: 1) زاهد در حرام؛ 2) زاهد در شبهه؛&lt;br /&gt; 3) زاهد در حلال. زاهد در حرام، عامه‏ی مردم‏اند و زاهد در شبهه اهل صلاح‏اند و&lt;br /&gt; زاهد در حلال اهل تقوا هستند.&lt;br /&gt; ابو نصر سراج، زاهدان را سه طبقه می‏داند: 1) مبتدیان که دستشان از املاک و&lt;br /&gt; دارایی و قلب‏هایشان از آنچه دست‏هایشان از آن تهی بوده خالی است؛ 2) متحققان&lt;br /&gt; که لذّات نفس از هر آنچه در دنیاست را ترک می‏کنند و در قلبشان نسبت به این&lt;br /&gt; بهره‏ها زهد می‏ورزند؛ 3) کسانی که نسبت به زهد خود هم زهد می‏ورزند و دارای&lt;br /&gt; چنان علم و یقینی هستند که اگر تمام ملک دنیا مال آنان باشد و در قیامت مورد&lt;br /&gt; حساب هم قرار نگیرند باز هم برای خداوند زهد می‏ورزند.&lt;br /&gt; سعدالدین حمویه جوینی (متوفّای 650 هجری قمری) زهد را بر سه نوع&lt;br /&gt; می‏داند: 1) زهد عام، یعنی پرهیز از شرک و حرام و هر چیزی که خلاف رضای&lt;br /&gt; خداست؛ 2) زهد خاص، یعنی پرهیز از غیر حق مگر آنهایی که ایمان آوردن به آنها&lt;br /&gt; واجب است؛ 3) زهد خاص الخاص، یعنی پرهیز از زیاده از حاجت حتی اگر حلال&lt;br /&gt; باشد.&lt;br /&gt; اما کاشانی و عبدالرحمان جامی در فرق بین زاهد و صوفی مطلبی را عنوان&lt;br /&gt; می‏کنند که نشان از مرتبه‏ای بالاتر از مفهوم زهد به معنای عام دارد.&lt;br /&gt; کاشانی می‏گوید:&lt;br /&gt; اما طالبان آخرت چهار طایفه‏اند: زهّاد و فقرا و خدّام و عبّاد. اما زهّاد&lt;br /&gt; طایفه‏ای می‏باشند که به نور ایمان و ایقانْ جمال آخرت مشاهده کنندو دنیا را در صورت قبح معاینه ببینند و از التفات به زینت مزخرف&lt;br /&gt; فانی او رغبت بگردانند و در جمال حقیقی باقی رغبت نمایند و تخلّف&lt;br /&gt; این طایفه از صوفیه به آن است که زاهد بر حظّ نفس خود از حق&lt;br /&gt; محجوب بود؛ چه، بهشت مقام حظّ نفس است «فیها ما تشتهی&lt;br /&gt; الأنفس» و صوفی به مشاهده‏ی جمال ازلی و محبت ذات لم‏یزلی از هر&lt;br /&gt; دو کون محجوب بود. همچنان که از دنیا صرف رغبت کرده باشد از&lt;br /&gt; آخرت نیز رغبتش مصروف بود. پس صوفی را در زهد مرتبه‏ای بود&lt;br /&gt; ورای مرتبه‏ی زاهد که حظّ نفس از آن دور بود.&lt;br /&gt; همان گونه که از این کلام هویداست، مقام صوفی از زاهد به این جهت بالاتر&lt;br /&gt; است که صوفی نظر به دوزخ و بهشت ندارد و جمال حق در نظر او جلوه‏گری می‏کند&lt;br /&gt; و این بدان معناست که زهد مقامی از مقامات عرفان و تصوف است. در گفته‏های&lt;br /&gt; پیشین زهد به درجات مختلف عام و خاص و خاص الخاص طبقه‏بندی شده و زاهد&lt;br /&gt; نیز دارای مراتبی بود، ولی در کلام اخیر کاشانی و جامی عنصر دیگری اضافه شده&lt;br /&gt; که همان زهد از زهد و گذشتن از بهشت و آخرت و مصروف نمودن رغبت به&lt;br /&gt; خداوند است. شاید این همان «حدیث عشق الهی» است که رابعه‏ی عدویه آن را در&lt;br /&gt; اندیشه‏ی تصوّف وارد نموده است.&lt;br /&gt; ما در این جا درصدد بیان فرق بین زاهد و صوفی نیستیم و قصدمان تنها بیان این&lt;br /&gt; نکته است که چگونه مفهوم اولیه‏ی زهد به تدریج دارای طبقه‏بندی و نظام خاص شد&lt;br /&gt; و همچنان که از نظر مفهومی دارای رتبه‏های گوناگون گردید، روش عملی آن نیز&lt;br /&gt; دگرگونی یافت. زهد، در سیر تطور خویش مبنای اصلی‏اش، یعنی ترک دنیاطلبی راهمچنان به دنبال داشت، اما در اواخر قرن سوم هجری عنوان تصوف اسلامی را به&lt;br /&gt; خود گرفت. این که آیا فرهنگ‏های عرفانی ملل دیگر در دگرگونی آن نقشی&lt;br /&gt; داشته‏اند یا نه بحثی جداگانه را می‏طلبد. در این جا فقط به ذکر نمونه‏هایی از این&lt;br /&gt; دگرگونی‏ها اشاره می‏نماییم.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; افراط در زهدگرایی&lt;br /&gt; صوفیان زاهد در انجام برخی از فریضه‏ها برای میراندن بدن و زنده ساختن روح&lt;br /&gt; و تحصیل معرفت به اعمالی افراطی دست می‏زدند. به عنوان مثال، افزون بر&lt;br /&gt; روزه‏های ماه رمضان روزه‏هایی می‏گرفتند که مدت و درجات شدتش متفاوت بود.&lt;br /&gt; و یا برای کفاره‏ی گناهان یا سرکوبی نفس خویش کارهای حیرت‏آوری می‏کردند.&lt;br /&gt; حازم حنفی به اندازه‏ای سر خود را به دیوار می‏زد که از آن خون جاری می‏شد و یا&lt;br /&gt; شبلی در سردابی پایین می‏رفت و دسته‏ای چوب با خود می‏برد و هرگاه غفلتی در&lt;br /&gt; دلش راه می‏یافت به اندازه‏ای با آن چوب‏ها خود را می‏زد تا شکسته شوند و چه بسا&lt;br /&gt; پیش از پایان روز چوب‏ها تمام شکسته و خرد می‏شد و در این هنگام دست و پای&lt;br /&gt; خود را به دیوار می‏کوفت.&lt;br /&gt; سهل بن عبداللّه تستری که به روزه‏داری معروف است می‏گوید:&lt;br /&gt; تصمیم گرفتم سه شب را با روزه‏داری به سر کنم و شب چهارم افطار&lt;br /&gt; کنم. سپس بر آن شدم پنج شب روزه‏دار باشم و پس از آن هفت شب و&lt;br /&gt; آن‏گاه بیست و پنج شب و این کار را بیست سال دنبال کردم.&lt;br /&gt; از این روست که غزالی در رد آداب و اوقات مخصوص روزه‏داری بابی را ذکر&lt;br /&gt; می‏کند و از سیره و روش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سخن به میان می‏آورد که آن حضرت برای&lt;br /&gt; گرفتن روزه‏ی مستحبی زمان مخصوصی را با شرایط مخصوص بر نمی‏گزید و زمانی&lt;br /&gt; می‏شد که اگر در هنگام روزه‏داری از وی دعوت به خوردن طعام می‏کرد&lt;br /&gt; اجابت می‏نمود.&lt;br /&gt; این گونه بود که برخی از صوفیه به کلی از دنیا روی‏گردان شدند و حتی در مورد&lt;br /&gt; ذکر نیز راه و روش ویژه‏ای را برگزیدند و با ترتیب مجالس ذکر به تلاوت قرآن و&lt;br /&gt; دعاها و اوراد مخصوص پرداختند و نه تنها ذکر را رکنی از ارکان دین می‏دانستند&lt;br /&gt; بلکه آن را رکن اساسی عبادت به شمار می‏آوردند.&lt;br /&gt; به تدریج هر فرقه و دسته‏ای برای پیروان خود اموری را واجب کرد که از جمله&lt;br /&gt; امور زیر را می‏توان عنوان نمود:&lt;br /&gt; 1ـ وارد شدن مرید در رشته‏ی سالکان طریقت مخصوص باید با اعمال عبادی&lt;br /&gt; ویژه‏ای همراه باشد. برخی طریقت‏ها بر مرید فرض داشته‏اند که پیش از ورود مدتی&lt;br /&gt; دراز و رنج‏خیز را برای آماده کردن خود پشت سر بگذارد.&lt;br /&gt; 2ـ پوشیدن جامه‏ی ویژه.&lt;br /&gt; 3ـ مریدبایدمرحله‏ی سختی‏درخلوت ونماز وروزه وریاضت‏های دیگربگذراند.&lt;br /&gt; 4ـ مرید باید بسیار ذکر گوید و از موسیقی و حرکات گوناگون که برای پیدایش&lt;br /&gt; وجد و جذب کمک می‏کنند، یاری جوید.&lt;br /&gt; 5ـ مرید باید به نیروهای روحی و خارق العاده که خداوند به مریدان و اصحاب&lt;br /&gt; وجد و حال عطا می‏کند معتقد باشد. همین نیروهاست که برای آنان خوردن&lt;br /&gt; قطعه‏های آتش و تأثیر بر اژدها و غیب‏گویی و غیره را میسّر می‏سازد.&lt;br /&gt; 6ـ مرید باید شیخ طریق یا مرشد خود را در حدی نزدیک به تقدیس&lt;br /&gt; احترام کند.&lt;br /&gt; دیگر از اموری که به تدریج در طریقه‏ی زهدگرایی صوفیانه جایگاه ویژه‏ای پیدا&lt;br /&gt; نمود، غزوبت و عزلت است که برخی از مشایخ با استناد به روایاتی از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در&lt;br /&gt; باب حلال شدن عزوبت و عزلت در زمانی خاص آن را جایز شمرده و خود نیز به&lt;br /&gt; آن عمل نمودند که از آن جمله می‏توان مالک بن دینار را نام برد که حلقه‏ی میان&lt;br /&gt; حسن بصری و رابعه‏ی عدویه است. یکی از اموری که مالک به آن دعوت می‏کرد،&lt;br /&gt; عزوبت بود و خود نیز از ازدواج دوری می‏کرد. هنگامی که از او سؤال شد: چرا&lt;br /&gt; ازدواج نمی‏کنی؟ گفت:&lt;br /&gt; اگر می‏توانستم نفسم را طلاق می‏گفتم.&lt;br /&gt; نیز از گفته‏های اوست که:&lt;br /&gt; مرد به‏مقام ومنزلت دوستان‏خداوند نرسد مگر که زنش را رهاکندو به&lt;br /&gt; گونه‏ای که‏گویی آن زن بی‏شوهر است و خود در سگدانی‏ها جای&lt;br /&gt; گزیند.&lt;br /&gt; غزالی در باب عزوبت روایتی را از عبداللّه بن مسعود نقل می‏کند که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله&lt;br /&gt; راجع به روزگاری سخن می‏گوید که دین مرد در خطر می‏افتد و چاره‏ای جز فرار از&lt;br /&gt; جایی به جایی و از کوهی به کوهی ندارد و در آن زمان که هلاک مرد به دست پدر و&lt;br /&gt; مادر و زن و فرزندش باشد عزوبت حلال می‏گردد.&lt;br /&gt; در باب عزلت نیز روایتی از عبداللّه عمروعاص نقل می‏کند که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عزلت&lt;br /&gt; را در هنگام آمیزش مردمان با یکدیگر به صلاح مرد دانسته و به آن امر می‏کند.&lt;br /&gt; آن گاه غزالی به اقوال اهل تصوف راجع به عزلت می‏پردازد و نظرات موافق و&lt;br /&gt; مخالف را ذکر می‏کند. از آن جمله مذهب سفیان ثوری و ابراهیم ادهم و داوود&lt;br /&gt; طایی و فضیل عیاض و سلیمان خواص و یوسف اسباط و حذیفه مرعشی و بشر&lt;br /&gt; حافی را بر اولی بودن مخالطت می‏داند، اما کلماتی از برخی از آنان نقل می‏کند که&lt;br /&gt; نشانه‏ی نظر موافق صوفیه به عزلت است. از آن جمله می‏گوید:&lt;br /&gt; فضیل گفت: منتی عظیم پذیرفتم از کسی که بر من بگذرد و سلام بلند&lt;br /&gt; نکند و چون بیمار شوم به عیادت نیاید.&lt;br /&gt; و در پایان نظر خویش را چنین بیان می‏دارد که:&lt;br /&gt; کس بود که وی را عزلت فاضل‏تر و کس بود وی را مخالطت فاضل‏تر، و&lt;br /&gt; بدان چنان که ریاضت کردن لابدست، ریاضت دادن و تأدیب کردن&lt;br /&gt; دیگران را هم از ارکان دین است و این با عزلت راست نیاید بلکه شیخ&lt;br /&gt; را از مخالطت با مریدان چاره نباشد و عزلت وی از ایشان شرط نبود و&lt;br /&gt; لیکن‏چنان‏که‏ازآفت ریاوطلب‏جاه حذر بایدکرد علماراشیخ رانیز حذربایدکرد علماراشیخ رانیز حذر&lt;br /&gt; باید کرد. چون به شرط باشد، مخالطت ایشان اولی_&#039;feتر از عزوبت. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; نتیجه&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; علی رغم برداشت‏های متفاوت از زهد و شیوه‏ها و نظام‏های گوناگون که در&lt;br /&gt; مواردی باعث رخنه‏ای بین متشرّعان و صوفیان می‏گردید، آنچه مورد اتفاق هر دو&lt;br /&gt; دسته است مفهوم اولیه‏ی زهد به معنای ترک دنیاطلبی و خوف از عذاب الهی است&lt;br /&gt; که خمیرمایه‏ی عرفان اسلامی و سیر و سلوک معنوی است و از سیره‏ی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و&lt;br /&gt; بزرگان صحابه و اهل‏بیت علیهم‏السلام ریشه می‏گیرد.&lt;br /&gt; تغییرات و دگرگونی‏های نظری و عملی که در طول تاریخ، از عصر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به&lt;br /&gt; بعد، صورت گرفته و نظام‏های گوناگون سیر و سلوک که در میان متشرّعان و صوفیان&lt;br /&gt; پدیدار گشته است، همه بر مبنای مفهوم اولیه‏ی زهد بنا گردیده است و این همان&lt;br /&gt; چیزی است که باید به عنوان حقیقتی دینی و آموزه‏ای اخلاقی و عرفانی فرا روی&lt;br /&gt; مسلمانان حاضر قرار گیرد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; منابع&lt;br /&gt; 1ـ احیاء علوم الدین، امام محمد غزالی، ج 3، ترجمه: مؤلدین محمد خوارزمی، به کوشش حسن&lt;br /&gt; خدیوجم، چاپ 3 تهران 1374ش.&lt;br /&gt; 2 ـ ابعاد عرفانی اسلام، آنه ماری شیمل، ترجمه و توضیحات: دکتر عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر و&lt;br /&gt; فرهنگ اسلامی، چاپ دوم 1375ش.&lt;br /&gt; 3 ـ این برگ های پیر، مقدمه و تعلیقات: نجیب مایل هروی، نشر نی 1381ش، (شامل مرتع السالکین و&lt;br /&gt; زاد السالکین ابومنصوراَوزجندی و مقاصد السالکین محمدبن احمد بن محمد).&lt;br /&gt; 4 ـ انیس التائبین، جامی، تصحیح و توضیح: دکتر علی فاضلی، چاپ اول 1368ش.&lt;br /&gt; 5 ـ اللمع فی التصوف، ابن سراج، با تصحیح نیکلسون، نشر فیض، چاپ اول، 1368ش.&lt;br /&gt; 6 ـ رساله قشریه، با تصحیحات بدیع الزمان فروزانفر، چاپ هفتم، 1381ش.&lt;br /&gt; 7 ـ تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، رینولد نیکلسون، ترجمه: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی،&lt;br /&gt; چاپ سوم، 1382ش.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; 8 ـ نفحات الانس، جامی.&lt;br /&gt; 9 ـ ارزش میراث صوفیه، دکتر عبدالحسین زرین‏کوب، چاپ هشتم، 1377، نشر امیرکبیر.&lt;br /&gt; 10 ـ مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، عزالدین محمود کاشانی، به تصحیح جلال الدین همایی، چاپ&lt;br /&gt; پنجم، 1376ش.&lt;br /&gt; 11 ـ تاریخ تصوف اسلامی، دکتر عبدالرحمن بدوی، ترجمه: دکتر محمدرضا افتخارزاده، چاپ اول،&lt;br /&gt; بهار 1375، دفتر نشر معارف اسلامی.&lt;br /&gt; 12 ـ کیمیای سعادت، امام محمد غزالی، تصحیح احمد آرام، چاپ دوازدهم.&lt;br /&gt; 13 ـ مجموعه مقالات، پنج‏مقاله از نیکلسون، ترجمه: بحرالدین‏کتابی، چاپ 1، 1368، انتشارات نوین.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">زهد</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">زاهد</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">عزلت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">عزوبت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ریاضت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">زهد خاص</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">زهد عام</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">زهد خاص‏الخاص</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://akhlagh.morsalat.ir/article_21150_a1a446c2f99ed7d1d5a87dfa0dbc862f.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</PublisherName>
				<JournalTitle>فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی</JournalTitle>
				<Issn>2251-7898</Issn>
				<Volume>1</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2005</Year>
					<Month>11</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>نظام تربیتی اسلام و غرب</VernacularTitle>
			<FirstPage>136</FirstPage>
			<LastPage>164</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">21151</ELocationID>
			
<ELocationID EIdType="doi">10.22081/jare.2005.21151</ELocationID>
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>علی</FirstName>
					<LastName>زاهدپور</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2016</Year>
					<Month>10</Month>
					<Day>05</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA"></OtherAbstract>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://akhlagh.morsalat.ir/article_21151_f01733dba7ef360f98b06eb183b7edd0.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</PublisherName>
				<JournalTitle>فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی</JournalTitle>
				<Issn>2251-7898</Issn>
				<Volume>1</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2005</Year>
					<Month>11</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>نگاهی به کتاب نظریه غزالی درباب فضیلت</VernacularTitle>
			<FirstPage>165</FirstPage>
			<LastPage>176</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">21152</ELocationID>
			
<ELocationID EIdType="doi">10.22081/jare.2005.21152</ELocationID>
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>زهرا</FirstName>
					<LastName>پورسینا</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2016</Year>
					<Month>10</Month>
					<Day>05</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA"></OtherAbstract>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://akhlagh.morsalat.ir/article_21152_cb81cec1fa89e67f0985bd2cf2045b2d.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی</PublisherName>
				<JournalTitle>فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی</JournalTitle>
				<Issn>2251-7898</Issn>
				<Volume>1</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2005</Year>
					<Month>11</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>درنگی دیگر در انتساب آداب المتعلّمین به استاذ البشر</VernacularTitle>
			<FirstPage>177</FirstPage>
			<LastPage>200</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">64158</ELocationID>
			
<ELocationID EIdType="doi">10.22081/jare.2017.44679.</ELocationID>
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>جویا</FirstName>
					<LastName>جهانبخش</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2013</Year>
					<Month>09</Month>
					<Day>03</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA"></OtherAbstract>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://akhlagh.morsalat.ir/article_64158_75420744ae94389dc66cd502b52911fa.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>
</ArticleSet>
